Some text some message..

رویکردهای نظری به مقوله سینما

تحلیل اجتماعی سینمای ایران / قسمت دوم

رویکردهای نظری به مقوله سینما

بیش از یکصدسال از ظهور سینما در ایران می‌­گذرد. این مجموعه نوشته که با عنوان «تحلیل اجتماعی سینمای ایران» در بانی‌کستر منتشر می‌شود با مروری بر سینمای دوره‌های مختلف تاریخ ایران می‌کوشد تحلیلی اجتماعی از آن بدست دهد. در واقع یک سوی این نوشته‌ها نظریه‌های جامعه‌شناسی سینما قرار دارد و دیگر سوی آن جامعه‌شناسی تاریخی. تلفیق این دو، سنگ بنای مرور تحلیل اجتماعی یکصدسال تاریخ سینمای ایران است.

چارچوب­‌های نظری

برای بررسی هر پدیده اجتماعی در ابتدای امر نیاز است که چارچوب نظری کار مشخص شود. درواقع بدون نظریه سراغ هر واقعیت اجتماعی از جمله سینما رفتن، آب در هاون کوبیدن و باد در مشت نگه داشتن است. از این رو در چند شماره بعد این سری مقالات، خواهیم کوشید تا برای ورود به دنیای سینمای ایران و بررسی آن به عنوان یک پدیده اجتماعی، مهم‌ترین رویکردهای نظری به سینما معرفی شود.

هر چند مهم‌ترین چارچوب‌های نظری به سینما را خود سینماگران و کسانی که دستی در این حرفه داشته‌اند و دارند ساخته‌اند و پرورانده‌اند اما برای تحلیل اجتماعی سینما یا به تعبیر دقیق‌تر جامعه‌شناسی سینما نمی‌توان به آن‌ها بسنده کرد. بلکه باید سراغ دیگر شاخه‌های علوم اجتماعی و حتی علوم انسانی همچون فلسفه نیز رفت. با این توصیف اگر از جدل بین فرمالیست‌ها به رهبری سرگئی آیزنشتاین و رئالیست‌ها به رهبری آندره بازن و میانداری پیرپائولو پازولینی، کریستین متز، زیگفرید کراکوئر، امبرتو اکو و دیگر نظریه‌پردازان سینما در مورد زبان سینما، تدوین، مونتاژ، چیستی سینما، هدف سینما، …. بگذریم به طور کلی از پنج منظر می‌توان ارتباط متقابل سینما و جامعه را بررسی کرد. هر چند این پنج منظر چندان از یک دیگر منفک نیستند و آبشخور تمامشان را می‌توان در نظریه بازنمایی بویژه در کارهای استوارت هال و کمی دورتر در نظریات کارل مارکس یافت. اما برای سهولت درک این چارچوب‌های نظری و به کار زدن آن‌ها، این نظریه‌ها از یکدیگر تفکیک شده‌اند. بر این اساس این پنج منظر عبارتند از:

خواندن مطلب
نکته‌های ضروری ساخت فيلم

۱- نظریه بازتاب ۲- کارکردگرایی ۳- مشی مولف ۴- نشانه شناسی، هرمنوتیک و اسطوره‌سازی  ۵- ساختارگرایی

سینمای ایتالیا

نظریه بازتاب

فرض بنیادین نظریه بازتاب بر این نظر مبتنی است که مضامین فیلم‌های هر دوره بازتاب شرایط اجتماعی حاکم در آن دوره است. در دیدگاه نظریه‌پردازان بازتاب برای نفوذ به لایه‌های درون یک جامعه هیچ چیز به اندازه بررسی و تحلیل فیلم‌هایی که در آن جامعه تولید و نمایش داده می‌شوند ارزشمند نیست. اصولا فرض ربط متقابل هنر و جامعه و تأثیر هر یک بر دیگری فرضی قدیمی و استخوان‌دار است. هنرمند حتی اگر به دور از جنجال‌های زندگی روزمره باشد و خود را مطرود جامعه احساس کند باز هم رگه‌هایی به ظاهر گم‌وناپیدا از عناصر محیط اجتماعی در اثرش یافت خواهد شد. در حقیقت این فرض اساسی مارکس که آگاهی را برآمده از هستی اجتماعی انسان‌ها می‌داند و نه بالعکس، لب لباب نظریه بازتاب است. نظریه‌پردازان انتقادی زندگی روزمره نیز از آن‌جا که زندگی روزمره را اصلی‌ترین قلمرو تولید معنا می‌دانند و هنر را مهم‌ترین جایگاه بازنمایی پیچیدگی‌ها و تناقض‌های زندگی روزمره در نظر می‌گیرند برای سینما و بازتاب شرایط اجتماعی در آن ارزش ویژه‌ای قائل هستند. در حقیقت لایه‌ها و طبقات اجتماعی جامعه به نوعی گرایش‌ها و تضادها و نگرش‌هایشان را از رهگذر آثار هنری، در اینجا سینما، ثبت و جاودانه می‌کنند.

زیگفرید کراکائر، نظریه‌پرداز رئالیست شهیر سینمای آلمان، در کتاب «از کالیگاری تا هیتلر، تاریخ روان‌شناسانه سینمای آلمان» (۱۹۴۷) با تحلیل ارزش‌انگارانه و روان‌شناسانه فیلم‌های آلمان دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به خوبی نشان داد که تمایلاتی که منجر به پذیرش نازیسم در آلمان شد در فیلم‌های این دوره منعکس شده است. تحلیلی که می‌توان آن را به مثابه مهر تأئیدی بر صحت و قوت نظریه بازتاب در نظر گرفت. این امر در سینمای نئورئالیست ایتالیای دهه ۱۹۴۰ نیز به خوبی مشهود است، جایی که به قول آندره بازن، وفاداری به زندگی روزانه در فیلمنامه و صداقت بازیگر نسبت به نقشش تحسین‌برانگیز است و به تعبیر دیگری تار هنر این دوره به خوبی در پود جامعه ایتالیای دهه ۴۰ تنیده شده بود و سینمای نئورئالیسم را آفرید.

خواندن مطلب
هرمنوتیک، نشانه‌شناسی و اسطوره‌سازی در سینما

دزد دوچرخه

نقد نظریه بازتاب

با این وجود نظریه بازتاب محدودیت‌هایی دارد که چند و چون زیادی در مورد آن می‌شود. مهم‌ترین نقد به این رویکرد نظری این موضوع است که واقعا مشخص نیست کدام جنبه‌های جامعه در هنر، در اینجا سینما، بازتاب می‌یابد و کدام نمی‌یابد. بنابراین همواره درباره این که چه چیزی و چه کسانی بازتاب می‌شوند بحث‌هایی وجود دارد. این پرسش نیز همواره پابرجاست که چیزهایی که بازتاب می‌شوند چگونه، به چه مقدار، از چه جنبه و با چه روشی بازتاب می‌شوند. نویسندگان کایه دوسینما نیز از منظر دیگری، هرچند نه با اشاره مستقیم، به این رویکرد تاخته‌اند. در مقاله مشهور «جان فورد و لینکلن جوان» این نویسندگان برآنند که آثار هنری را نمی‌توان بر اساس نوعی نظام علت و معلولی خطی مستقیما با زمینه اجتماعی – تاریخی‌شان پیوند داد. آن‌ها از غیاب‌های ساختاری، ناگفته‌ها و نبودها و پنهان داشته‌ها در فیلم‌ها و پنهان کردن منشاء شخصی و خانوادگی و دانش سیاسی موفقیت فرد در یک زمینه خاص سخن گفته‌اند. از این رو برای تحلیل شرایط اجتماعی- سیاسی یک دوره خاص با استفاده از فیلم‌هایی که در آن دوره ساخته شده‌اند، رویکرد بازتاب رویکردی جامع و وافی به نظر نمی‌رسد و به کار بستن آن مستلزم گرد آوردن عناصر دیگری از جامعه و چیدمان دقیق این عناصر است.

در شماره بعد به دیگر نظریه­‌های عنوان شده می‌پردازیم.

تحلیل اجتماعی سینمای ایران / قسمت اول

نظر خود را بنویسید


بانی‌کستر چیست؟

بانی‌کستر بانک هنرمندان سینما و تئاتره که پر از بازیگر و عوامل کاربلد برای ساخت پروژه‌های هنری هست تا پروژه ها با بهترین کیفیت تو هر استان و شهری اجرا بشه. اگر هنرمندی میتونی برای خودت یه پروفایل بسازی و اگر تولیدکننده هستی فراخوانت رو منتشر کن.

logo-samandehi